السيد موسى الشبيري الزنجاني

4445

كتاب النكاح ( فارسى )

اول يك پسر بزرگترى داشته ( كه بزرگتر از پسرى كه عقد براى او شده بوده است ) او خواسته كارى كند كه عقد دختر براى برادر خودش واقع شود و خدمتى به برادرش بكند ) فقال للجارية اختارى أيّهما أحبّ اليك ، الزّوج الأوّل او الزوج الآخر فقال [ الامام عليه السلام ] : الرواية فيها أنها للزوج الأخير و ذلك أنّها قد كانت أدركت حين زوّجها و ليس لها ان تنقض ما عقدته بعد إدراكها . « 1 » يعنى از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت رسيده كه اين دختر متعلق به زوج أخير است زيرا وقتى كه تزويج دوم را اجازه كرد بالغ شده بود و نمىتواند عقد خودش را نقض كند . در اين ذيل ، عقد به مجيز نسبت داده شده و حكم به صحت آن شده است . 5 ) صحيحهء محمد بن اسماعيل بن بزيع : الحسين بن سعيد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال سألت أبا الحسن عن امرأة ابتليت بشرب النبيذ فسكرت فزوّجت نفسها رجلًا فى سكرها ( مستى مراتب دارد اگر مستى خفيف باشد شخص مست قابل مؤاخذه است نبيذ نيز شرابى است كه سكر شديد نمىآورد . عقد اين افراد هر چند نافذ نيست چون رشد ندارند ولى صحت تأهلى دارد و با اجازه در حال افاقه قابل تصحيح است . مثل ديوانهء محض كه هيچ شعور ندارد يا بچهء غير مميّز نيست كه عقدشان كلا عقد باشد بلكه مثل عقد بچهء مميّز است كه طبق تحقيق با اجازه قابل تصحيح است ) ثم أفاقت فأنكرت ذلك ثم ظنّت أنه يلزمها ففزعت منه بعد از افاقه ( ابتداءً گفت كه عجب كار بدى كرديم اين عقد به مصلحت نبود ( انكرت / وجدته منكراً ) اما بعد به فكرش آمد كه كارى است انجام شده و چاره‌اى از تسليم شدن نيست از اينرو ناراحت شد ) فأقامت مع الرجل على ذلك التزويج ، أ حلال هو لها أم التزويج فاسد لمكان السكر و لا سبيل للزوج عليها ؟ فقال : اذا قامت

--> ( 1 ) - جامع الاحاديث 25 / 202 باب 53 از ابواب التزويج حديث 7 - وسائل الشيعة 20 / 282 باب 8 از ابواب عقد النكاح حديث اول